رضا قليخان هدايت

1624

مجمع الفصحاء ( فارسي )

آنكه چون روى بخوارزم نهاد از فزعش * روى لشكركش خوارزم درآورد آژنگ او چه دانست كه خسرو ز شهان سپهش * كشته و خسته بهم درفكند شش فرسنگ وان كه ناكشته و ناخسته بماند همه را * طوقها سازد گرد گلو از پالاهنگ عالمى را بهم آورد و سوى جنگ آمد * بركشيده سر رايات [ به برج ] خرچنگ بهزار آب فزون از دو هزار اسب گرفت * همه را تر شده از خون خداوندان تنگ رنگ آن روز غمين گردد و بىرنگ شود * كه بر آرامگه شير بگرد آيد رنگ نامهء فتح تو اى شاه بچين بايد برد * تا چو آن نامه بخوانند نخوانند ار تنگ بيژن ار بستهء تو بودى رسته نشدى * بحيل ساختن رستم نيو از ارژنگ در ذكر شكارگاه و شكار كردن سلطان صاحبقران محمود غزنوى گويد خدايگان جهان خسرو و بزرگ اورنگ * برآورندهء نام و فروبرندهء ننگ چو آفتاب سر از كوه باختر برزد * بخواست باده و سوى شكار كرد آهنگ بكوه برشد و اندر نهاله‌گه بنشست * فيلك بيش بزه كرده [ نيم ] چرخ بچنگ ز بيم تيرش كه گشت بر پلنگان چاه * ز بيم يوزش هامون بر آهوان شد تنگ همىربود چو باد از درخت برگ درخت * بناوك از سر نخجير شاخهاى چو سنگ به تير كرد چو پشت پلنگ و پهلوى يوز * پر از نشان سيه‌پشت غرم و سينهء رنگ نهاله‌گاه بخوشى چو لاله‌زارى كرد * ز خون سينهء رنگ و ز خون چشم پلنگ